طمعکار در بند خوارى گرفتار است . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 3 مرداد 1387


برا تشویق روستایی‏ نشینی قرار بود وام روستایی بِدن. همه دهاتی‏ها خوشحال شدن. اما نمی‏دونستن چی جوری باید وام بگیرن؛ نه اینترنت و نه آشنایی و نه . . .


حاج برکات (خان برکات) تا قضیه‏رو شنید، دست به کار شد و از تهروون با یکی از ماشینای سواری کولردار و یخچال‏دارش، به همراه چن تا از بچه‏هاش، گازشو گرفت و اومد تا هم هوایی خورده باشه و هم چن تا وام جور کنه تا یه خونه ییلاقی دیگه برا خودش تو یکی از زمیناش بسازه (هرچند به وام نیاز نداشت ولی نمی‏دونم چرا این مایه دارا اینجورین !!!). به راحتی وام ‏رو گرفت و شروع به ساخت ویلا (ببخشید، منظورم ساخت خونه تو دهات بود) کرد.


از قضای روزگار یکی از دهاتی‏ها حاج برکات رو دید و جلو اومد و سلامی کرد و بالاخره حرف به وام کشید و گفت: خان می‏دونی من بعد از کلی دوندگی تازه فهمیدم اگه وام رو بگیرم از عهده پس دادنش برنمیام و . . .


حاج برکات خنده‏ای زیرکانه‏ای کرد و گفت: میتونی وام خودت رو به من بِدی؟ و دهاتی با سادگی تمام گفت: این وام دهاتی، به درد من که نمی‏خوره؛ شما ازش استفاده کن. و حاج برکات اون وام رو هم گرفت و . . .   


 نوشته شده توسط رضا اصفهانی در شنبه 29/4/1387 و ساعت 3:1 عصر | نظرات دیگران()


سایه‏های ابر آسمان، دلخوشی آرام‏بخشی است که تو را در حالت زیبای انتظار نگه می‏دارد.


انتظاری که صبر در آن معنا می‏یابد و عطش وصال، تجلّی.


شاید همین حالا و در همین حوالی ببارد و خستگی ره را به در بَرَد.


آه که اگر ببارد؛


               ببارد و ببارد . . .


اشک چشمهایت با قطرات باران درهم می‏پیچد و چون پرنده‏ای سپید، سبک بال به پرواز درخواهی‏آمد.


و خود ابری می‏شوی در آسمان و . . .


 نوشته شده توسط رضا اصفهانی در سه‏شنبه 18/4/1387 و ساعت 12:45 عصر | نظرات دیگران()


ماه رجب هم رسید و زیبائی‏های معنوی آن.


به عشق 13 رجب و امیرالمومنین علی (ع) حدیثی از ایشان عرض می‏کنم.


دنیا سه روز است :


1) دیروز ؛ که هر چه بود گذشت..


2) امروز ؛ که باید آن را غنیمت بشماری.


3) فردا ؛ که معلوم نیست به آن برسی.


دیروز حکیمی است ادب‏آموز که باید از تجربه آن استفاده کنی و امروز دوستی است در حال وداع و فردا آرزویی بیش نیست که شاید به آن برسی


 نوشته شده توسط رضا اصفهانی در شنبه 15/4/1387 و ساعت 9:22 صبح | نظرات دیگران()

 


آسمان ابری، ببار بر زمین تشنه خسته ما


آسمان ابری، آرام کن نور سوزان خورشید


 


آسمان، ابرها میگذرند به سرعت از سر خاک


ابرها کج می‏کنند حتی مسیر خود را


نمی‏دانم خاک آنجا چیست که ابرها روگردانند


یا که عشق ابر است بر ذرات خاک


یا که قهر است با آن زمین پهنه پاک


 


آمیختن قطره چکیده از ابر، با خاک داغ


لذتی دارد که همگان را به وجد می‏آورد 


 


می‏بینم شکر نعمت ذره ذره کوچک خاک


پس چرا ابر فرو برده سر خود را در لاک


                                  رضا اصفهانی (امیر)


 نوشته شده توسط رضا اصفهانی در سه‏شنبه 11/4/1387 و ساعت 12:36 عصر | نظرات دیگران()


صبح که از خونه زدم بیرون تا به سرکار برم، چند قطره آب رو گونه‏هام نشست و حسابی خنک شدم و خیلی خوشحال؛ خوشحال از این که بالاخره بعد از مدت‏ها، تهروون طراوت باروونو به روی خودش دید. اما این خوشحالی زیاد طول نکشید؛ چون من از کنار یه فضای سبز رد میشدم و این آب‏پاش تو چمن‏ها بود که منو خیس کرده‏بود و من کماکان تو آرزوی بارش باروون . . .


 نوشته شده توسط رضا اصفهانی در دوشنبه 10/4/1387 و ساعت 8:54 صبح | نظرات دیگران()
 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[29/4/1387- 3:1 ع] وام دهاتی
[18/4/1387- 12:45 ع] و خود ابری می‏شوی در آسمان و . . .
[15/4/1387- 9:22 ص] سه روز دنیا به روایت حضرت علی (ع)
[11/4/1387- 12:36 ع] پس چرا ابر فرو برده سر خود را در لاک
[10/4/1387- 8:54 ص] کماکان تو آرزوی بارش باروون
[آرشیو شده ها]

بالا

مسئول وبلاگ: رضا اصفهانی** وبلاگ مهربون منتظر نظرات ارزشمند شما میباشد

بالا