علم راه عذر بر بهانه جويان بسته است . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 31 مرداد 1387
   1   2   3   4   5   >>   >


برا تشويق روستايي‏ نشيني قرار بود وام روستايي بِدن. همه دهاتي‏ها خوشحال شدن. اما نمي‏دونستن چي جوري بايد وام بگيرن؛ نه اينترنت و نه آشنايي و نه . . .


حاج برکات (خان برکات) تا قضيه‏رو شنيد، دست به کار شد و از تهروون با يکي از ماشيناي سواري کولردار و يخچال‏دارش، به همراه چن تا از بچه‏هاش، گازشو گرفت و اومد تا هم هوايي خورده باشه و هم چن تا وام جور کنه تا يه خونه ييلاقي ديگه برا خودش تو يکي از زميناش بسازه (هرچند به وام نياز نداشت ولي نمي‏دونم چرا اين مايه دارا اينجورين !!!). به راحتي وام ‏رو گرفت و شروع به ساخت ويلا (ببخشيد، منظورم ساخت خونه تو دهات بود) کرد.


از قضاي روزگار يکي از دهاتي‏ها حاج برکات رو ديد و جلو اومد و سلامي کرد و بالاخره حرف به وام کشيد و گفت: خان مي‏دوني من بعد از کلي دوندگي تازه فهميدم اگه وام رو بگيرم از عهده پس دادنش برنميام و . . .


حاج برکات خنده‏اي زيرکانه‏اي کرد و گفت: ميتوني وام خودت رو به من بِدي؟ و دهاتي با سادگي تمام گفت: اين وام دهاتي، به درد من که نمي‏خوره؛ شما ازش استفاده کن. و حاج برکات اون وام رو هم گرفت و . . .   


 نوشته شده توسط رضا اصفهاني در شنبه 29/4/1387 و ساعت 3:1 عصر | نظرات ديگران()


ماه رجب هم رسيد و زيبائي‏هاي معنوي آن.


به عشق 13 رجب و اميرالمومنين علي (ع) حديثي از ايشان عرض مي‏کنم.


دنيا سه روز است :


1) ديروز ؛ که هر چه بود گذشت..


2) امروز ؛ که بايد آن را غنيمت بشماري.


3) فردا ؛ که معلوم نيست به آن برسي.


ديروز حکيمي است ادب‏آموز که بايد از تجربه آن استفاده کني و امروز دوستي است در حال وداع و فردا آرزويي بيش نيست که شايد به آن برسي


 نوشته شده توسط رضا اصفهاني در شنبه 15/4/1387 و ساعت 9:22 صبح | نظرات ديگران()

 


خبر ناخوشايند دانشگاه زنجان مرا به حدي ناراحت کرد که کلمات زير در ذهنم چيده شد : 


تو که فرزند زهرايي (س)


عشق که نزد تو دارد جايي


آخر اي نازنين، کجايي؟


چرا پيش ما نمي‏آيي؟


ابليس مي‏آيد از هر راهي


عالِم و نادان، همه واهي


رئيس و دکتر آلوده بر گناهي


دانشگاه و بيابان و هرجايي


بوي آخرالزمان رامي‏شنوم


بيا نشوم خجل بر خلق اللهي


 نوشته شده توسط رضا اصفهاني در دوشنبه 27/3/1387 و ساعت 12:14 عصر | نظرات ديگران()


 


امروز (22 خرداد سال 1377) تولد علي، پسر نازنينم.


تصوير بالا هم، وقتي علي کوچيک بود (حدوداً يک سالش بود)


                                   تولدش مبارک


 نوشته شده توسط رضا اصفهاني در چهارشنبه 22/3/1387 و ساعت 12:51 عصر | نظرات ديگران()

ما آدما خدا رو فراموش مي‏کنيم و وقتي دچار مشکل ميشيم، ياد پروردگار باريتعالي مي‏افتيم. از اون آدما يکيش خودمم . . .


اما خوشحالم که اگه بعضي وقتا خدا رو فراموش مي‏کنم، خدا هيچ وقت منو فراموش نمي‏کنه


به قول هنرمند عزيز ميهنمون، آقاي پرويز پرستويي تو فيلم مارمولک (در جمع زنداني‏ها):


فکر نکنيد خداوند شما را فراموش کرده؛ شايد درهاي زندان به روي شما بسته باشد ولي درهاي رحمت خدا هميشه به روي شما باز است. 


خدا، خداي آدم‏هاي خلافکار هم هست.


في‏الواقع خدا، اِندِ لطافت


                  اِندِ بخشش


                  اِندِ بي‏نياز بودن


                  اِندِ چشم پوشي


                  اِندِ رفاقت است


و رفيق خوب و با مرام همه چيزش را براي رفيقش مي‏دهد. ولي متأسفانه آدم‏ها، بعضي وقتها، تک خوري مي‏کنند و رفيقشونو  فراموش مي‏کنند.


پس همون دعاي هميشگي رو به زبون ميارم


خدايا، آني و کمتر از آني ما رو به حال خود رها مکن؛ آمين


 نوشته شده توسط رضا اصفهاني در دوشنبه 13/3/1387 و ساعت 12:0 عصر | نظرات ديگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 6:0 ص] تـا نيست غيبتي نبـود لذت حضـور
[23/5/1387- 10:53 ص] آيا اين چشم‏ها او را خواهد ديد؟
[20/5/1387- 10:33 ص] حتماً بريد و ببينيد
[19/5/1387- 10:2 ص] اَعمال خوب
[15/5/1387- 2:16 ع] گواراي وجود منتظران حقيقي
[آرشيو شده ها]

بالا

مسئول وبلاگ: رضا اصفهانی** وبلاگ مهربون منتظر نظرات ارزشمند شما میباشد

بالا